تاریخچه انتخابات میاندورهای آمریکا؛ چرا رؤسایجمهور شکست میخورند؟ / بازگشت دموکراتها پس از ۲۰ سال
انتخابات میاندورهای آمریکا در سال ۲۰۲۶ با پیروزی دموکراتها و از دست رفتن اکثریت جمهوریخواهان در هر دو مجلس کنگره همراه شد؛ اتفاقی که آخرین نمونه مشابه آن در سال ۲۰۰۶ و در دوران ریاستجمهوری جورج بوش رخ داده بود. بررسی تاریخ انتخابات آمریکا نشان میدهد حزب رئیسجمهور معمولاً در میانه دوره با کاهش حمایت انتخاباتی روبهرو میشود، اما چرا این اتفاق تکرار میشود؟
به گزارش راهبرد فردا، بیست سال پیش، زمانی که جنگ عراق به یکی از مهمترین موضوعات اختلاف سیاسی در آمریکا تبدیل شده بود، دموکراتها توانستند در انتخابات میاندورهای سال ۲۰۰۶ کنترل هر دو مجلس کنگره را از جمهوریخواهان بگیرند. در آن زمان، جورج بوش پسر با کاهش محبوبیت، افزایش مخالفتها با جنگ و نارضایتی عمومی از عملکرد دولت مواجه بود.
اکنون در نوامبر ۲۰۲۶، تاریخ شباهت قابلتوجهی را نشان میدهد. دونالد ترامپ در میانه دومین دوره ریاستجمهوری خود، اکثریت جمهوریخواهان در مجلس سنا و مجلس نمایندگان را از دست داده است. جنگ ایران، هزینههای زندگی و اختلافات داخلی آمریکا از موضوعات اصلی رقابتهای انتخاباتی امسال بودهاند.
اما آیا میتوان گفت انتخابات میاندورهای همواره به زیان رئیسجمهور تمام میشود؟ پاسخ تاریخ پیچیدهتر از یک قاعده ساده است. اگرچه شکست حزب حاکم الگویی تکرارشونده در سیاست آمریکا محسوب میشود، چند انتخابات مهم نشان دادهاند که شرایط اقتصادی، میزان محبوبیت رئیسجمهور و بحرانهای ملی میتوانند این الگو را تغییر دهند.
انتخابات میاندورهای آمریکا از چه زمانی آغاز شد؟
ریشه انتخابات میاندورهای به ساختار قانون اساسی آمریکا و شکلگیری نخستین کنگره این کشور در سال ۱۷۸۹ بازمیگردد. بنیانگذاران نظام سیاسی آمریکا تصمیم گرفتند مدت عضویت در مجلس نمایندگان دو سال باشد، اما سناتورها برای دورههای ششساله انتخاب شوند.
بر این اساس، تمام کرسیهای مجلس نمایندگان هر دو سال یکبار به رأی گذاشته میشوند. در مجلس سنا نیز حدود یکسوم کرسیها در هر دوره دوساله تجدید میشوند.
از آنجا که انتخابات ریاستجمهوری هر چهار سال یکبار برگزار میشود، یک نوبت از انتخابات کنگره با انتخابات ریاستجمهوری همزمان است و نوبت دیگر در میانه دوره چهارساله رئیسجمهور قرار میگیرد؛ به همین دلیل به آن انتخابات میاندورهای گفته میشود.
البته شیوه انتخاب سناتورها در طول تاریخ تغییر کرده است. تا اوایل قرن بیستم، سناتورها عمدتاً توسط مجالس قانونگذاری ایالتی انتخاب میشدند. اصلاحیه هفدهم قانون اساسی در سال ۱۹۱۳ مسیر انتخاب مستقیم سناتورها توسط مردم را فراهم کرد و از سال ۱۹۱۴ انتخابات سنا به شکل گسترده با رأی مستقیم برگزار شد.
بنابراین انتخابات میاندورهای از ابتدا بخشی از سازوکار توزیع قدرت در آمریکا بوده است؛ سازوکاری که به شهروندان اجازه میدهد بدون تغییر رئیسجمهور، ترکیب قوه قانونگذاری را تغییر دهند.
چرا حزب رئیسجمهور معمولاً در انتخابات میاندورهای شکست میخورد؟
یکی از ویژگیهای تکرارشونده تاریخ سیاسی آمریکا، کاهش کرسیهای حزب رئیسجمهور در انتخابات میاندورهای است. بررسی نتایج ۲۳ انتخابات از سال ۱۹۳۴ تا ۲۰۲۲ نشان میدهد حزب حاکم تنها در سه دوره توانسته تعداد کرسیهای خود در مجلس نمایندگان را افزایش دهد.
این الگو چند توضیح سیاسی دارد. نخست آنکه رئیسجمهور معمولاً با وعدههای گسترده اقتصادی و اجتماعی وارد کاخ سفید میشود، اما اجرای برنامههای او با محدودیتهای بودجهای، اختلافات حزبی و شرایط اقتصادی روبهرو خواهد شد.
دو سال بعد، بخشی از رأیدهندگان ممکن است از کندی تحقق وعدهها ناراضی باشند. در مقابل، مخالفان دولت انگیزه بیشتری برای حضور در انتخابات پیدا میکنند و تلاش میکنند نتیجه رأیگیری را به فرصتی برای محدود کردن قدرت رئیسجمهور تبدیل کنند.
عامل دوم به مشارکت انتخاباتی مربوط است. انتخابات میاندورهای معمولاً نسبت به انتخابات ریاستجمهوری مشارکت کمتری دارد و ترکیب افرادی که پای صندوق میروند نیز میتواند متفاوت باشد.
عامل سوم، وضعیت اقتصاد و محبوبیت رئیسجمهور است. افزایش تورم، کاهش قدرت خرید یا نارضایتی از سیاستهای دولت میتواند به تغییر رأی در حوزههای رقابتی منجر شود. البته میزان تأثیر هر عامل در دورههای مختلف یکسان نیست.
از این منظر، انتخابات میاندورهای صرفاً رقابتی برای انتخاب نمایندگان نیست؛ بلکه میتواند سنجشی از میزان رضایت عمومی از رئیسجمهور مستقر باشد.
سال ۱۹۳۴؛ زمانی که روزولت برخلاف جریان تاریخ حرکت کرد
یکی از استثناهای مهم انتخابات میاندورهای آمریکا در سال ۱۹۳۴ رقم خورد. فرانکلین روزولت در شرایطی که کشور همچنان با پیامدهای رکود بزرگ اقتصادی مواجه بود، موفق شد کرسیهای حزب دموکرات را افزایش دهد.
دموکراتها در این انتخابات ۹ کرسی به تعداد نمایندگان خود در مجلس نمایندگان اضافه کردند. برنامههای اقتصادی روزولت برای مقابله با رکود، مشهور به نیودیل، از عوامل مهم فضای سیاسی آن دوره بودند.
این نتیجه نشان داد که اگر بخشی از جامعه عملکرد دولت را در مدیریت یک بحران مثبت ارزیابی کند، حزب رئیسجمهور میتواند برخلاف الگوی معمول در انتخابات میاندورهای تقویت شود.
با این حال، چهار سال بعد و در انتخابات ۱۹۳۸، دموکراتهای روزولت بخش قابلتوجهی از کرسیهای خود را از دست دادند. به این ترتیب حتی محبوبیت یک رئیسجمهور نیز نمیتواند مانع دائمی تغییر موازنه قدرت شود.
سال ۱۹۹۴؛ شکستی که سیاست آمریکا را تغییر داد
یکی از مهمترین انتخابات میاندورهای معاصر در سال ۱۹۹۴ برگزار شد. بیل کلینتون، رئیسجمهور دموکرات آمریکا، تنها دو سال پس از ورود به کاخ سفید با شکست بزرگی در کنگره مواجه شد.
دموکراتها ۵۴ کرسی مجلس نمایندگان را از دست دادند و جمهوریخواهان پس از چهار دهه توانستند کنترل این مجلس را به دست بگیرند. حزب جمهوریخواه همچنین اکثریت سنا را تصاحب کرد.
این انتخابات نشان داد که نارضایتی از عملکرد دولت میتواند فراتر از کاهش چند کرسی باشد و ساختار قدرت در واشنگتن را تغییر دهد.
پیروزی جمهوریخواهان، کلینتون را ناچار کرد در ادامه ریاستجمهوری خود با کنگرهای تحت کنترل مخالفان کار کند. اختلافات بودجهای و سیاسی دو حزب در سالهای بعد نشان داد که تقسیم قدرت میتواند به دورهای از مذاکرات دشوار و بنبستهای قانونی منجر شود.
انتخابات ۱۹۹۸ و ۲۰۰۲؛ دو استثنای مهم
اگرچه شکست حزب رئیسجمهور در انتخابات میاندورهای رایج است، دو انتخابات ۱۹۹۸ و ۲۰۰۲ نشان دادند که این قاعده همیشگی نیست.
در سال ۱۹۹۸، دموکراتها برخلاف انتظار چهار کرسی به تعداد نمایندگان خود اضافه کردند. این اتفاق در شرایطی رخ داد که جمهوریخواهان موضوع استیضاح بیل کلینتون را پیگیری میکردند و محبوبیت رئیسجمهور همچنان در سطح بالایی قرار داشت.
چهار سال بعد، در انتخابات ۲۰۰۲، جمهوریخواهانِ جورج بوش هشت کرسی در مجلس نمایندگان و دو کرسی در سنا به دست آوردند. فضای سیاسی آمریکا پس از حملات ۱۱ سپتامبر و افزایش حمایت عمومی از رئیسجمهور در مسائل امنیت ملی، نقش مهمی در این نتیجه داشت.
این دو نمونه تاریخی نشان میدهند که محبوبیت رئیسجمهور و برداشت عمومی از عملکرد دولت در شرایط بحرانی میتواند مسیر انتخابات میاندورهای را تغییر دهد.
سال ۲۰۰۶؛ جنگ عراق چگونه دموکراتها را به قدرت بازگرداند؟
در انتخابات میاندورهای ۲۰۰۶، جمهوریخواهان کنترل هر دو مجلس کنگره را از دست دادند. این شکست در شرایطی رخ داد که جنگ عراق، تلفات نظامی، هزینههای اقتصادی و نارضایتی از نحوه مدیریت جنگ به موضوعات مهم سیاست داخلی آمریکا تبدیل شده بودند.
دموکراتها توانستند ۳۰ کرسی در مجلس نمایندگان به دست آورند و جمهوریخواهان نیز شش کرسی سنا را از دست دادند. به این ترتیب، اکثریت هر دو مجلس به دموکراتها منتقل شد.
نتیجه انتخابات، زمینه ریاست نانسی پلوسی بر مجلس نمایندگان را فراهم کرد و قدرت قانونگذاری دولت بوش را محدودتر ساخت.
با این حال، یک واقعیت تاریخی مهم وجود دارد: پیروزی دموکراتها جنگ عراق را فوراً پایان نداد. جورج بوش همچنان رئیسجمهور باقی ماند و حتی در سال ۲۰۰۷ راهبرد افزایش نیروهای آمریکایی در عراق را دنبال کرد.
بنابراین انتخابات ۲۰۰۶ نمونهای است که نشان میدهد تغییر کنترل کنگره میتواند مخالفت با جنگ را تقویت کند، اما الزاماً به توقف فوری عملیات نظامی منجر نمیشود.
سال ۲۰۱۰؛ شکست بزرگ دموکراتهای اوباما
چهار سال پس از انتخابات ۲۰۰۶، نوبت به شکست دموکراتها رسید. باراک اوباما که در انتخابات ریاستجمهوری ۲۰۰۸ با حمایت گسترده وارد کاخ سفید شده بود، در انتخابات میاندورهای سال ۲۰۱۰ با کاهش شدید کرسیهای حزب خود مواجه شد.
دموکراتها ۶۳ کرسی مجلس نمایندگان را از دست دادند و اکثریت این مجلس به جمهوریخواهان رسید.
رکود اقتصادی پس از بحران مالی جهانی، وضعیت اشتغال، اختلافات بر سر اصلاح نظام بیمه درمانی و افزایش مخالفت با برنامههای دولت از محورهای مهم فضای سیاسی آن دوره بودند.
با این حال، دموکراتها توانستند اکثریت سنا را حفظ کنند. این تفاوت اهمیت زیادی دارد؛ زیرا نشان میدهد نتیجه انتخابات میاندورهای در دو مجلس لزوماً یکسان نیست.
سال ۲۰۱۸؛ نخستین شکست ترامپ در انتخابات میاندورهای
دونالد ترامپ در دوره نخست ریاستجمهوری خود نیز تجربه از دست دادن بخشی از قدرت کنگره را داشته است.
در انتخابات ۲۰۱۸، جمهوریخواهان ۴۱ کرسی مجلس نمایندگان را از دست دادند و دموکراتها توانستند کنترل این مجلس را به دست بگیرند. با این حال، جمهوریخواهان در سنا دو کرسی به تعداد کرسیهای خود اضافه کردند.
این نتیجه، ساختار سیاسی واشنگتن را به دولت تقسیمشده تبدیل کرد. دموکراتها پس از آغاز فعالیت کنگره جدید، نظارت گستردهتری بر عملکرد دولت ترامپ اعمال کردند و اختلافات میان کاخ سفید و مجلس نمایندگان افزایش یافت.
نکته مهم آن است که ترامپ با وجود از دست دادن مجلس نمایندگان، همچنان سنا را در اختیار حزب خود داشت. همین مسئله بر نتیجه برخی تقابلهای سیاسی و فرآیندهای استیضاح در سالهای بعد تأثیر گذاشت.
سال ۲۰۲۲؛ بایدن چگونه از شکست گستردهتر عبور کرد؟
انتخابات میاندورهای ۲۰۲۲ نیز با کاهش کرسیهای حزب رئیسجمهور همراه شد، اما میزان این کاهش نسبت به برخی انتخابات پیشین محدودتر بود.
دموکراتهای جو بایدن ۹ کرسی مجلس نمایندگان را از دست دادند و جمهوریخواهان با اکثریتی محدود کنترل این مجلس را به دست گرفتند.
در مقابل، دموکراتها توانستند موقعیت خود در سنا را حفظ و تقویت کنند. این نتیجه در مقایسه با انتخابات ۲۰۱۰ و ۱۹۹۴ تغییر قدرت محدودتری ایجاد کرد.
در نتیجه، بایدن در دو سال پایانی ریاستجمهوری خود با مجلس نمایندگان جمهوریخواه و سنایی تحت کنترل دموکراتها مواجه شد؛ وضعیتی که تصویب بعضی برنامههای دولت را دشوارتر کرد.
انتخابات ۲۰۲۶؛ بازگشت دموکراتها به سناریوی ۲۰۰۶
نتایج انتخابات سوم نوامبر ۲۰۲۶ نشان میدهد دموکراتها بار دیگر توانستهاند کنترل هر دو مجلس کنگره را از جمهوریخواهان بگیرند. این نخستین بار از انتخابات میاندورهای ۲۰۰۶ است که حزب دموکرات موفق میشود در یک انتخابات میاندورهای، همزمان اکثریت مجلس نمایندگان و سنا را تصاحب کند.
شباهت مهم این دو انتخابات، حضور جنگ در مرکز رقابت سیاسی آمریکاست. در سال ۲۰۰۶، جنگ عراق یکی از عوامل نارضایتی از دولت جورج بوش بود و در سال ۲۰۲۶، جنگ ایران و پیامدهای اقتصادی آن در کنار تورم و هزینه زندگی بر فضای انتخابات اثر گذاشته است.
با این حال، مقایسه تاریخی نباید به معنای یکسان دانستن دو جنگ یا شرایط سیاسی دو دوره باشد. وضعیت منطقهای، ساختار ارتش آمریکا، شرایط اقتصاد جهانی و ترکیب حزبی کنگره در این دو مقطع تفاوتهای قابلتوجهی دارند.
از سوی دیگر، نتیجه انتخابات ۲۰۲۶ هنوز به معنای پایان ریاستجمهوری ترامپ نیست. کنگره جدید از سوم ژانویه ۲۰۲۷ آغاز به کار میکند و رئیسجمهور همچنان اختیارات گسترده اجرایی و حق وتوی قوانین را در اختیار خواهد داشت.
تجربه سال ۲۰۰۶ نیز نشان میدهد که حتی زمانی که حزب مخالف کنترل هر دو مجلس را به دست میگیرد، تغییر فوری سیاست نظامی دولت تضمینشده نیست.
آخرین بار دموکراتها چه زمانی هر دو مجلس آمریکا را در اختیار داشتند؟
پیش از نتیجه انتخابات ۲۰۲۶، آخرین دوره کنترل همزمان دو مجلس توسط دموکراتها مربوط به سالهای ۲۰۲۱ تا ۲۰۲۳ بود. در آن دوره، جو بایدن رئیسجمهور بود و دموکراتها مجلس نمایندگان را در اختیار داشتند.
در سنا نیز ترکیب ۵۰ به ۵۰ میان دو اردوگاه، با رأی تعیینکننده کامالا هریس، معاون رئیسجمهور، عملاً اکثریت را در اختیار دموکراتها قرار میداد.
اما تفاوت اصلی این است که آن ترکیب پس از انتخابات ریاستجمهوری ۲۰۲۰ و انتخابات تکمیلی جورجیا شکل گرفت. آخرین پیروزی همزمان دموکراتها در هر دو مجلس طی یک انتخابات میاندورهای، پیش از سال ۲۰۲۶ همچنان به سال ۲۰۰۶ بازمیگشت.
آیا تاریخ انتخابات میاندورهای آمریکا دوباره تکرار میشود؟
نگاهی به تاریخ نشان میدهد انتخابات میاندورهای بارها قدرت رؤسایجمهور آمریکا را محدود کرده است. از شکست کلینتون در ۱۹۹۴ تا پیروزی دموکراتها در ۲۰۰۶ و از عقبنشینی اوباما در ۲۰۱۰ تا شکست جمهوریخواهان ترامپ در ۲۰۱۸، تغییر موازنه قدرت بخشی تکرارشونده از نظام سیاسی آمریکاست.
اما تاریخ یک پیام دیگر نیز دارد: از دست رفتن اکثریت کنگره لزوماً به معنای توقف فوری برنامههای رئیسجمهور یا شکست او در انتخابات بعدی نیست. نتیجه نهایی به توانایی دو حزب برای قانونگذاری، مدیریت اختلافات و پاسخ به مطالبات رأیدهندگان بستگی دارد.
انتخابات ۲۰۲۶ نیز از همین منظر اهمیت پیدا میکند. دموکراتها اکنون فرصت بیشتری برای اعمال نظارت بر دولت ترامپ دارند، اما باید نشان دهند که چگونه میتوانند این قدرت را به تغییرات عملی در سیاست داخلی و خارجی تبدیل کنند.
در نهایت، تاریخ انتخابات میاندورهای آمریکا یک واقعیت مهم را آشکار میکند: رئیسجمهور ممکن است برای چهار سال انتخاب شود، اما مردم آمریکا در میانه این مسیر میتوانند بخش مهمی از قدرت سیاسی او را بازتوزیع کنند. انتخابات ۲۰۲۶ تازهترین نمونه از همین سازوکار است؛ سازوکاری که این بار جنگ ایران نیز در شکلگیری فضای سیاسی آن نقش داشته است.