معمای کارخانههای روشن و سفرههای کوچک | چرا رشد تولید به بهبود معیشت ایرانیان منجر نمیشود؟
بازار مسکن ایران در حال تبدیل شدن به یکی از مهمترین عوامل شکلگیری شکاف اقتصادی میان نسلهاست. تازهترین آمار هزینه خانوار نشان میدهد در سال ۱۴۰۴ حدود ۴۱٫۷ درصد از کل هزینه خانوارهای شهری به گروه مسکن، سوخت و روشنایی اختصاص داشته است. در چنین شرایطی، افزایش هزینه اجاره، دشواری پسانداز و فاصله قیمت خانه با درآمد، مسیر ورود بخشی از نسل جوان و طبقه متوسط به بازار مالکیت مسکن را دشوارتر کرده است.
به گزارش راهبرد فردا، رشد اقتصادی در معنای متعارف خود به افزایش ارزش واقعی کالاها و خدمات تولیدشده در یک دوره اشاره دارد، اما این شاخص بهتنهایی نمیتواند وضعیت زندگی مردم را توضیح دهد. اقتصاد ایران در سالهای گذشته دورههایی از رشد مثبت را تجربه کرده، اما فشار تورمی و افزایش هزینههای اساسی زندگی باعث شده است بخشی از منافع احتمالی این رشد به افزایش پایدار رفاه خانوارها تبدیل نشود. تازهترین دادههای بانک جهانی نیز نشان میدهد رشد تولید ناخالص داخلی ایران که در سال ۲۰۲۴ حدود ۳٫۷ درصد بود، در سال ۲۰۲۵ جای خود را به انقباض اقتصادی داد. همزمان تورم بالا، محدودیت سرمایهگذاری و اختلال در فعالیتهای تولیدی، چشمانداز اقتصاد را پیچیدهتر کرده است. در چنین شرایطی، مسئله فقط افزایش حجم تولید نیست؛ بلکه نحوه توزیع ارزش افزوده، کیفیت اشتغال و قدرت خرید دستمزدها اهمیت بیشتری پیدا میکند.
رشد اقتصادی دقیقاً چه چیزی را اندازه میگیرد؟
رشد تولید ناخالص داخلی نشان میدهد ارزش واقعی کالاها و خدمات نهایی تولیدشده در اقتصاد چه میزان تغییر کرده است. این شاخص برای ارزیابی عملکرد اقتصاد ضروری است، اما نمیتواند بهتنهایی مشخص کند منافع فعالیت اقتصادی چگونه میان گروههای مختلف جامعه تقسیم شده است.
برای مثال، ممکن است تولید در صنایع نفتی یا برخی بنگاههای بزرگ افزایش پیدا کند و تولید ناخالص داخلی رشد کند؛ در حالی که رشد درآمد کارگران، بازنشستگان و حقوقبگیران با سرعت کمتری اتفاق بیفتد.
همچنین افزایش تولید در یک صنعت سرمایهبر الزاماً به معنای ایجاد فرصتهای شغلی گسترده نیست. برخی فعالیتهای اقتصادی ارزش افزوده بالایی دارند، اما تعداد نیروی انسانی مورد نیاز آنها نسبت به حجم سرمایهگذاری محدود است.
به همین دلیل، برای ارزیابی تأثیر رشد اقتصادی بر رفاه عمومی باید شاخصهایی مانند درآمد واقعی خانوار، کیفیت اشتغال، بهرهوری نیروی کار و وضعیت توزیع درآمد را نیز بررسی کرد.
چرا افزایش حقوق همیشه به افزایش قدرت خرید منجر نمیشود؟
یکی از مهمترین عوامل فاصله گرفتن شاخصهای اقتصادی از معیشت خانوارها، تورم است. در اقتصادی که سطح عمومی قیمتها با سرعت بالا افزایش پیدا میکند، رشد اسمی درآمد ممکن است بدون بهبود واقعی قدرت خرید اتفاق بیفتد.
فرض کنیم حقوق فردی در یک سال ۳۰ درصد افزایش پیدا کند، اما هزینه سبد مصرفی او در همان دوره ۵۰ درصد بیشتر شود. اگرچه مبلغ دریافتی این فرد افزایش یافته، قدرت خرید واقعی او کاهش پیدا کرده است.
برای محاسبه دقیق تغییر درآمد واقعی، باید رشد حقوق را با تغییر سطح قیمتها تعدیل کرد. در این مثال، قدرت خرید فرد حدود ۱۳٫۳ درصد کاهش پیدا میکند.
جدول تأثیر تورم بر قدرت خرید
| رشد حقوق اسمی | تورم فرضی | تغییر تقریبی قدرت خرید |
|---|---|---|
| ۲۰ درصد | ۴۰ درصد | ۱۴٫۳ درصد کاهش |
| ۳۰ درصد | ۵۰ درصد | ۱۳٫۳ درصد کاهش |
| ۴۰ درصد | ۴۰ درصد | بدون تغییر |
| ۵۰ درصد | ۳۰ درصد | ۱۵٫۴ درصد افزایش |
اعداد جدول نمونههای محاسباتی هستند و به یک گروه شغلی یا سال مشخص اختصاص ندارند.
این تفاوت میان حقوق اسمی و درآمد واقعی توضیح میدهد چرا ممکن است خانوارها با وجود افزایش سالانه دریافتی، همچنان احساس کنند توانایی خرید کالا و خدمات کمتری دارند.
مسئله فقط تورم نیست؛ ارزش افزوده تولید کجا میرود؟
درآمد حاصل از تولید میان عوامل مختلف اقتصادی توزیع میشود. بخشی به جبران خدمات نیروی کار اختصاص پیدا میکند، بخشی صرف استهلاک و هزینه سرمایه میشود و بخش دیگر در قالب سود عملیاتی و درآمد بنگاه باقی میماند.
بنابراین، حتی اگر ارزش افزوده یک صنعت افزایش پیدا کند، بهبود دستمزد کارکنان آن صنعت به نحوه توزیع درآمد و شرایط بازار کار بستگی دارد.
در بنگاههایی که قدرت چانهزنی نیروی کار محدود است یا عرضه نیروی انسانی از تقاضای شغلی بیشتر است، امکان دارد دستمزدها متناسب با رشد بهرهوری افزایش پیدا نکنند.
در مقابل، اقتصادهایی که رشد تولید را با سرمایهگذاری در مهارت نیروی انسانی، رقابت سالم و افزایش بهرهوری همراه میکنند، ظرفیت بیشتری برای تبدیل رشد اقتصادی به افزایش پایدار دستمزد واقعی دارند.
مسئله کلیدی برای ایران، ایجاد سازوکاری است که در آن افزایش تولید فقط در صورتهای مالی شرکتها و آمارهای کلان باقی نماند و به افزایش واقعی درآمد نیروی کار نیز منجر شود.
بحران انرژی و سرمایه در گردش؛ هزینههای پنهان تولید
بنگاههای تولیدی ایران علاوه بر تورم، با محدودیتهایی در تأمین انرژی، مواد اولیه و سرمایه در گردش مواجه هستند.
قطع یا محدودیت برق و گاز میتواند موجب کاهش ظرفیت عملیاتی واحدهای صنعتی شود. توقف خط تولید نیز صرفاً به معنای کاهش مقدار محصول نیست؛ زیرا بخشی از هزینههای ثابت کارخانه حتی در زمان توقف فعالیت ادامه پیدا میکند.
از سوی دیگر، افزایش هزینه تأمین مالی میتواند فشار مضاعفی بر شرکتهایی وارد کند که برای خرید مواد اولیه، پرداخت دستمزد و تأمین موجودی انبار به نقدینگی نیاز دارند.
در چنین شرایطی، بنگاه ممکن است برای حفظ فعالیت خود قیمت فروش را افزایش دهد، سرمایهگذاری جدید را متوقف کند یا استخدام نیرو را به تعویق بیندازد.
نتیجه آن است که حتی بنگاهی که همچنان تولید دارد، لزوماً در موقعیتی قرار نمیگیرد که بتواند دستمزد واقعی کارکنان را افزایش دهد یا فرصتهای شغلی جدید ایجاد کند.
چرا بهرهوری از افزایش تولید مهمتر میشود؟
در اقتصاد، افزایش تولید میتواند از دو مسیر اتفاق بیفتد. مسیر نخست استفاده از منابع بیشتر، از جمله انرژی، سرمایه، مواد اولیه و نیروی کار است. مسیر دوم تولید بیشتر یا باکیفیتتر با استفاده کارآمدتر از منابع موجود است.
مسیر دوم همان افزایش بهرهوری است؛ مفهومی که برای اقتصاد ایران اهمیت ویژهای دارد.
اگر کارخانهای برای تولید مقدار مشخصی محصول، انرژی و مواد اولیه کمتری مصرف کند یا با استفاده از فناوری پیشرفته ضایعات خود را کاهش دهد، هزینه تولید هر واحد محصول پایین میآید.
این صرفهجویی میتواند به افزایش توان رقابتی بنگاه، بهبود سودآوری و ایجاد ظرفیت برای سرمایهگذاری و افزایش دستمزد منجر شود.
البته بهرهوری بالاتر بهصورت خودکار تضمینکننده افزایش حقوق نیست. تبدیل رشد بهرهوری به رفاه عمومی به ساختار رقابت، سیاستهای توزیع درآمد و کیفیت نهادهای اقتصادی نیز وابسته است.
چرا رشد تولید بدون رشد سرمایهگذاری دوام نمیآورد؟
یکی از مشکلات ساختاری اقتصاد ایران، دشواری حفظ و نوسازی سرمایه تولیدی است. ماشینآلات، تجهیزات صنعتی و زیرساختها در طول زمان مستهلک میشوند و بدون سرمایهگذاری جدید، ظرفیت تولید بالقوه کاهش پیدا میکند.
در شرایط تورمی، شرکتها برای جایگزینی تجهیزات قدیمی به منابع مالی بیشتری نیاز دارند. اگر دسترسی به منابع سرمایهگذاری محدود باشد، بنگاهها ممکن است به استفاده طولانیتر از ماشینآلات فرسوده ادامه دهند.
این اتفاق معمولاً با افزایش مصرف انرژی، کاهش بهرهوری و بالا رفتن هزینه تعمیر و نگهداری همراه میشود.
همچنین نااطمینانی نسبت به آینده نرخ ارز، سیاستهای تجاری و هزینههای تولید میتواند تصمیم برای اجرای طرحهای توسعهای را دشوار کند.
در نتیجه، اقتصاد ممکن است در برخی مقاطع رشد کوتاهمدت را تجربه کند، اما بدون سرمایهگذاری پایدار نتواند آن را به اشتغال مولد و رشد بلندمدت درآمد واقعی تبدیل کند.
رشد اقتصادی چگونه میتواند به سفره خانوار برسد؟
برای تبدیل رشد اقتصادی به بهبود معیشت، مجموعهای از شرایط باید همزمان فراهم شود.
نخست، تورم باید به شکلی پایدار کنترل شود. بدون ثبات نسبی سطح قیمتها، حتی افزایش دستمزد نیز ممکن است اثر خود را در مدت کوتاهی از دست بدهد.
دوم، سیاستهای اقتصادی باید زمینه سرمایهگذاری مولد و افزایش بهرهوری را فراهم کنند. رشد اقتصادی مبتنی بر مصرف بیشتر منابع محدود، لزوماً قابل تداوم نیست.
سوم، رقابت در بازار کالا و خدمات باید تقویت شود تا افزایش کارایی بنگاهها بتواند به کاهش هزینه تولید و بهبود کیفیت محصولات منجر شود.
چهارم، بازار کار باید ظرفیت ایجاد مشاغل پایدار و باکیفیت را داشته باشد. اشتغال کمدرآمد و ناپایدار نمیتواند بهتنهایی شکاف میان تولید و رفاه خانوار را کاهش دهد.
در نهایت، نظام مالیاتی و سیاستهای حمایتی باید به گونهای طراحی شوند که فشار هزینههای اساسی زندگی، بهویژه مسکن، درمان و آموزش، بخش بزرگی از درآمد خانوارها را از بین نبرد.
آینده اقتصاد ایران؛ رشد بیشتر یا رشد باکیفیتتر؟
تجربه اقتصاد ایران نشان میدهد افزایش تولید زمانی میتواند به بهبود پایدار زندگی مردم منجر شود که با ثبات اقتصادی، بهرهوری و رشد درآمد واقعی همراه باشد.
در غیر این صورت، ممکن است شاخصهای تولید در برخی بخشها افزایش پیدا کنند، اما خانوارها همچنان برای تأمین نیازهای اساسی خود با محدودیت مواجه باشند.
مسئله اساسی اقتصاد ایران صرفاً روشن ماندن خطوط تولید نیست؛ بلکه ایجاد پیوندی پایدار میان فعالیت صنعتی، فرصتهای شغلی باکیفیت و افزایش قدرت خرید است.
اقتصادی که در آن تولید افزایش مییابد اما دستمزد واقعی کاهش پیدا میکند، با مسئلهای فراتر از رشد اقتصادی مواجه است؛ مسئله توزیع منافع رشد.
در چنین شرایطی، سنجش موفقیت سیاستهای اقتصادی باید علاوه بر میزان تولید، بر این پرسش متمرکز باشد که سهم خانوار ایرانی از ارزش افزوده ایجادشده چقدر است و آیا این سهم در گذر زمان افزایش پیدا میکند یا خیر.