۲۵ هزار دلار برای یک سفر از تنگه هرمز / عبور از خلیج فارس چقدر خطرناک شده؟
برای بسیاری از دریانوردان، عبور از تنگه هرمز تا چند ماه قبل بخشی عادی از کار روی نفتکشهای خلیج فارس بود. امروز همان مسیر به اندازهای پرریسک شده که برخی شرکتهای کشتیرانی حاضرند برای یک سفر، به اعضای خدمه تا ۲۵ هزار دلار پرداخت کنند؛ رقمی که برای بعضی دریانوردان چند برابر درآمد معمول آنهاست.
این پول البته هزینه عبور یک نفتکش از هرمز نیست. مبلغ ۲۵ هزار دلار پاداشی است که در برخی سفرها به دریانوردانی پیشنهاد میشود که حاضرند وارد منطقهای شوند که همچنان خطر حمله پهپادی، موشکی یا آسیب به کشتیهای تجاری در آن وجود دارد. هزینه واقعی انتقال یک محموله نفت از خلیج فارس بسیار بزرگتر شده و در برخی موارد مجموع هزینه یک سفر رفتوبرگشت نفتکش به دهها میلیون دلار میرسد.
با وجود این ریسکها، نفت همچنان از خلیج فارس خارج میشود. صادرات منطقه در ماه سپتامبر حتی به سطوحی نزدیک یا در مقاطعی بالاتر از پیش از جنگ برگشته است. اتفاق عجیب همینجاست: یکی از خطرناکترین مسیرهای کشتیرانی جهان دوباره شلوغ شده، اما برای حفظ این جریان، صنعت نفت مجبور شده هزینهای بپردازد که تا چند ماه قبل تصورش دشوار بود.
تنگه هرمز باز است؛ اما عبور از آن دیگر یک سفر معمول دریایی نیست.
وقتی یک شغل معمولی به مأموریت پرخطر تبدیل میشود
خدمه نفتکشها معمولاً از کشورهایی مانند هند، فیلیپین، چین و دیگر کشورهای آسیایی تأمین میشوند. آنها ماهها روی کشتی زندگی میکنند و عبور از آبراههایی مانند هرمز برای سالها بخشی از مسیر عادی تجارت دریایی بوده است. جنگ این محاسبه را تغییر داده است.
حالا یک نفتکش ممکن است وارد منطقهای شود که طی روزهای قبل کشتی دیگری در آن هدف قرار گرفته است. در نخستین روزهای اکتبر دستکم چندین مورد حمله به نفتکشهای تجاری گزارش شده و اگرچه بسیاری از این حملات تلفات گستردهای نداشتهاند، برای خدمه کشتی تفاوت چندانی نمیکند که احتمال اصابت موشک یا پهپاد چند درصد باشد. آنها باید چند روز در همان منطقه زندگی و کار کنند.
برخی خدمه حاضر نیستند سفر دوم را انجام دهند. برخی دیگر تنها در صورتی قرارداد را قبول میکنند که مبلغ اضافی قابل توجهی دریافت کنند. در نتیجه شرکتهای کشتیرانی علاوه بر نفتکش، سوخت و بیمه، حالا باید برای چیزی پول بیشتری بپردازند که پیش از این تقریباً بدیهی بود: پیدا کردن افرادی که حاضر باشند کشتی را از تنگه عبور دهند.
پیشنهادهایی تا ۲۵ هزار دلار برای یک سفر نشان میدهد قیمتگذاری ریسک تا چه اندازه تغییر کرده است. مسئله دیگر فقط ارزش کشتی و محموله آن نیست؛ جان خدمه نیز به بخشی از معادله اقتصادی صادرات نفت تبدیل شده است.
نفتکش یکمیلیوندلاری در روز
افزایش دستمزد خدمه در مقایسه با جهشی که در هزینه خود نفتکشها رخ داده، بخش کوچکی از داستان است. نرخ اجاره برخی نفتکشهای بسیار بزرگ که نفت خلیج فارس را حمل میکنند از دهها هزار دلار در روز پیش از بحران، در مقاطعی به بیش از یک میلیون دلار در روز رسیده است.
این نفتکشها که با عنوان VLCC شناخته میشوند قادرند حدود دو میلیون بشکه نفت حمل کنند. در شرایط عادی، بزرگی کشتی باعث کاهش هزینه حمل هر بشکه میشود. اما وقتی تعداد مالکانی که حاضرند کشتی خود را وارد یک منطقه جنگی کنند کاهش پیدا میکند، همین ظرفیت بزرگ به کالایی کمیاب تبدیل میشود.
به همین دلیل شرکتهای تولیدکننده نفت برای حفظ صادرات به شیوهای متفاوت روی آوردهاند. برخی نفتکشها دائماً میان پایانههای داخل خلیج فارس و نقاط امنتر در خارج از منطقه رفتوآمد میکنند. محموله سپس میتواند به کشتی دیگری منتقل شود که ادامه مسیر تا آسیا یا سایر بازارها را بر عهده میگیرد.
این سیستم که شبیه یک سرویس شاتل دریایی عمل میکند، اجازه داده جریان نفت متوقف نشود؛ اما هزینه بسیار بالایی دارد. کشتیهای مشخصی بارها وارد منطقه خطرناک میشوند، خدمه آنها چند مرتبه از هرمز عبور میکنند و نفت پیش از رسیدن به مقصد ممکن است یک مرحله انتقال اضافی را تجربه کند.
صادرات ادامه دارد، اما زنجیرهای که این صادرات را ممکن کرده پیچیدهتر و گرانتر شده است.
بیمهای که میلیونها دلار قیمت دارد
حتی اگر مالک نفتکش و خدمه حاضر به انجام سفر باشند، یک مسئله دیگر باقی میماند: چه کسی حاضر است کشتی را بیمه کند؟
نفتکشهای بزرگ میتوانند بیش از ۱۰۰ میلیون دلار ارزش داشته باشند و محموله دو میلیون بشکهای آنها نیز در شرایط فعلی ارزشی چند صد میلیون دلاری دارد. ورود چنین داراییای به منطقه جنگی بدون پوشش بیمهای برای بسیاری از شرکتها تقریباً غیرممکن است.
بیمههای دریایی در شرایط عادی هزینه نسبتاً محدودی برای پوشش ریسک جنگ دریافت میکنند. اما پس از تشدید درگیریها در هرمز، حق بیمه ریسک جنگ در مقاطعی به چند درصد ارزش خود کشتی برای هر عبور رسیده است. برای یک نفتکش بزرگ، تنها همین پوشش میتواند چند میلیون دلار به هزینه یک سفر اضافه کند.
شرکت بیمه در واقع همان کاری را انجام میدهد که بازار نفت انجام داده است: احتمال وقوع اتفاقی که هنوز نیفتاده را قیمتگذاری میکند. اگر یک کشتی امروز بدون حادثه از هرمز عبور کند، تضمینی وجود ندارد که کشتی بعدی نیز همان تجربه را داشته باشد.
هر حمله تازه میتواند دوباره نرخهای بیمه را بالا ببرد و هر دوره طولانی بدون حادثه میتواند بخشی از این هزینه را کاهش دهد. به همین دلیل قیمت حمل نفت حالا مستقیماً با تحولات امنیتی روزانه منطقه حرکت میکند.
چرا با وجود این خطر هنوز کشتیها عبور میکنند؟
پاسخ ساده است: حجم پولی که در این مسیر جابهجا میشود آنقدر بزرگ است که توقف کامل آن هزینه بیشتری دارد.
تنگه هرمز یکی از مهمترین گلوگاههای انرژی جهان است و بخش بزرگی از نفت و LNG مورد نیاز بازارهای آسیایی از این مسیر عبور میکند. عربستان، عراق، کویت، قطر و امارات همگی به درجات مختلف به مسیرهای دریایی خلیج فارس وابستهاند.
بخشی از نفت را میتوان از طریق خطوط لوله به بنادر خارج از هرمز منتقل کرد، اما ظرفیت این مسیرها برای جایگزینی کامل صادرات دریایی کافی نیست. علاوه بر آن، خود خطوط لوله و پایانههای جایگزین نیز در جریان جنگ نشان دادهاند که کاملاً از خطر حمله مصون نیستند.
بنابراین گزینه واقعی بسیاری از تولیدکنندگان این نیست که میان یک مسیر خطرناک و یک مسیر امن انتخاب کنند. انتخاب آنها میان مسیر خطرناک و کاهش صادرات است.
تا زمانی که قیمت نفت و نرخ حمل به اندازه کافی بالا باشد، مالک کشتی برای پذیرفتن ریسک پول بیشتری مطالبه میکند، بیمهگر حق بیمه بالاتری دریافت میکند و خدمه نیز برای انجام سفر دستمزد اضافه میخواهند. بازار به جای حذف خطر، برای آن قیمت تعیین کرده است.
۲۵ هزار دلار قیمت ترس نیست
عدد ۲۵ هزار دلار از این جهت جالب است که یکی از پیچیدهترین بحرانهای انرژی جهان را به سطح یک تصمیم انسانی پایین میآورد. در نهایت پشت نمودار صادرات، قیمت نفت و تعداد نفتکشها، افرادی قرار دارند که باید تصمیم بگیرند آیا حاضرند وارد منطقهای شوند که چند روز قبل کشتی دیگری در آن هدف قرار گرفته است یا خیر.
برای برخی، مبلغ پیشنهادی ارزش این ریسک را دارد. برای برخی دیگر ندارد. شرکتهای کشتیرانی نیز دقیقاً با همین مشکل روبهرو هستند: حتی اگر کشتی موجود باشد، محموله آماده باشد و مشتری منتظر نفت باشد، بدون خدمهای که حاضر به حرکت باشند هیچکدام از آنها اهمیتی ندارد.
همین مسئله توضیح میدهد چرا باز شدن تنگه هرمز به معنی بازگشت تجارت به شرایط عادی نیست. کشتیها عبور میکنند، نفت صادر میشود و حتی حجم صادرات افزایش یافته، اما پشت هر بشکه مجموعهای از هزینههای تازه شکل گرفته است؛ از بیمه و اجاره کشتی گرفته تا پرداخت اضافه به کسانی که روی عرشه ایستادهاند.
پیش از جنگ، ارزش تنگه هرمز با تعداد میلیونها بشکه نفتی که هر روز از آن عبور میکرد سنجیده میشد. امروز یک معیار دیگر هم وجود دارد: چقدر باید به یک انسان پول داد تا حاضر شود همان مسیر را طی کند؟
وقتی پاسخ این سؤال در بعضی سفرها به ۲۵ هزار دلار رسیده، میتوان فهمید که هرمز شاید روی نقشه باز باشد، اما برای صنعت کشتیرانی هنوز یک مسیر عادی نیست.